عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
273
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
تا در همه خراسان بگردانيدند . ابو داود خالد بن ابراهيم الذهلى [ 1 ] و منصور ولايت خراسان مر ابو داود را داد اندر ماه رمضان سنه سبع و ثلثين و مائه . و ابو داود بر آن [ 137 ] ولايت تا بمرگ بماند ، و او را سپيد جامگان بكشتند اندر ماه ربيع الاول سنه اربعين و مائه . و آن طبقه كه مر او را كشتند از قوم سعيد جولاه بودند ، آخر قوم ابو داود آن همه بگرفتند و بكشتند ، و سعيد جولاه كه رئيس آن قوم بود ، نيز گرفته شد ، و او را با ايشان بكشتند . عبد الجبار بن عبد الرحمن و اين عبد الجبار صاحب شرط [ 2 ] منصور بود ، چون ابو داود ذهلى [ 3 ] كشته شد ، عهد ولايت خراسان ، مر عبد الجبار بن عبد الرحمن را داد ، [ 4 ] و او بمرو آمد با چهل استر
--> [ ( 1 - ) ] هر دو : الدهلى ؟ وى خالد بن ابراهيم ذهلى ابو داود والى خراسان است كه در خراسان از طرف ابو مسلم جانشين بود ، و منصور او را والى ساخت در سنه 137 ه . در 140 لشكرش ياغى شد ، وى ميخواست از بالا وضع آن را ببيند ، از بالاى ديوار افتاد و بمرد ( ابن اثير 5 ر 186 ) و ذهلى بضمهء ذال و سكون دوم نسبت است به قبيلهء ذهل عربى ( اللباب 1 ر 447 ) . [ ( 2 - ) ] شرط بضمه اول و فتحه دوم مقدمهء لشكر و معاونان واليان ، و چون اين مردم علامات خاصى داشته و بدان شناخته مىشدند و مشروط به استعمال آن بودند ، بنابر ين شرطه و شرط ناميده شدند . و درين زمان وظيفهء ايشان را قواى امنيه و پوليس دارند ( المنجد ) . [ ( 3 - ) ] هر دو : دهلى ؟ [ ( 4 - ) ] اين عبد الجبار ولد عبد الرحمن ازدى از دلاوران رجال دربار عباسى بود ، كه در سنه 140 ه . از دربار منصور والى خراسان شد ، و بسا خراسانيان را به تهمت طرفدارى آل على بكشت و در آخر از منصور سر كشيد . ولى لشكريان منصور او را بگرفتند و دست و پاى و گردنش در كوفه بريده شد 132 ه . ( الاعلام 4 ر 48 ) .